تبلیغات
حماسه عشق - دل نوشته ای از سر دلتنگی در این روزهای حسینی...

دلم تنگ است...



دلم تنگ است
برای ضریح یار
همانکه وقتی دستت را بر شبکه های نقره اش می کشاندی
عالم ماده کنار میرفت و مکاشفات پدیدار
همان لحظه که سنگینی بر جسمت رنجت می داد و روح اماده عروج و وصال حضرت یار

دلم برای همه اینها تنگ است

می شود یک بار دیگر
دستم ضریح نقره ات را لمس کند
حضرت عشق؟؟

و این بار
فراق و دوری و غرق سیاهی نباشد تقدیر؟؟

دلم تنگ است
برای هوای حریمت در دل شب
یکه و تنها
میان کربلا

ولی امروز تمام عمر هست کرب و البلا

دلم تنگ است
برای نوازش های حضرت مادر
سرم روی پایش
چادر سیاهش
همان حجاب خاکی ، فدایی عشقش علی

دلم تنگ است برای بقیع
قبر مظلوم امام مجتبی
حسن بن علی

دلم تنگ است
برای دلداری های مادر

که میگفت فرزندم
غم مدار مادر
من که هستم
والصبر

دلم تنگ است برای آنکه همه چیزم از اوست
و آرزویم دیدان دوباره روی ماهش
و آن چادر خاکی سیاهش
نوازش های مادرانه بی بغض

بغض از اعمالم

و کوتاهی نمازم ، نمازی که باید بود تا دگر گناهی نباشد

منکری نباشد

دلم تنگ است
برای مهدی
حضرت یار
مسجد جمکرانش

یادش خوش

توفیق حضور هر هفته در آن مسجد
و دلدادگی با یار
از سر غم از سر نیاز

دلم تنگ است برای خودم

همانکه پاک ، با ایمان بود
و دلتنگ ، حضرت یارش
و چشمانش هر شب تا سحر بارانی
برای رحمت عالم امام عصر غمبار بود

دلم تنگ است
برای دیدن پاکان
ملائک دور و اطرافم

دلم تنگ است برای خود
که زود باختم
به این دنیا و نفس هزاران مکر

دلم تنگ است ز وتر و شفع میان شب
کودکی هایم

دلم تنگ است ز استغفار
به دست چپ قنوت هایم

دلم تنگ است
اغفرها برای آن ، چهل تن ها

دلم تنگ است
که اشک چشم
سرود عشق العفو ها

دلم تنگ است
برای دوستان و یارانم
شهیدانی که زود رفتند
و در این دیر مرا تنها
بگذاردند

دلم تنگ است برای خنده ای بر لب
که اربابم حسین می زد

و آقایم گل نرگس

که سیدجان کجا ماندی
بیا ای بالقوه سردارم

دلم تنگ است
و هم خون بار
و هم از خود بیزارم بسیار

چرا اینجا
و اینگونه
چرا دربند این دنیا
غل و زنجیر برای چه
ز دستانم و پاهایم

و این قلبی که جای نور

نقاط ظلمتش بسیار

و این نامه ز اعمالم

نباشد جز عرق از شرم

دلم تنگ است خدای من
دلم خون است ز جنس درد
و غمهایم نه کم بسیار

رهایم کن
ز این غفلت
ز این ظلمت
و بندهایم

رهایم کن که جان گیرم

و بر جانم به سوی تو
گل جانان عروج گیرم

و دشمن ها همه کشته
سرش بر خاک
و خاک بر سر
همان ملعون همان شیطان مکاره

دلم تنگ است
برای مادرم زهرا

همانکس تا به امروزم
بود تنها دلیلش
بودنم
ماندنم
سپر از خشم غضب هایت حضرت جانان

دلم تنگ است
ز پروازم
که آن ها هم
ملائک ها ز درگاهت
نباشد قدرت سبقت
ز این بندت
که امروزست در بند

دلک تنگ است
برای لحظه دیدار
سرافراز و بی باک
بصیرت با یقین مخلوط
و پرچم ز دستانم محکم
و شمشیر بی غلاف بهرت
ز سرهای همه ظلمت و آن لشگر ز شیطان ها ملعون ها

دلم تنگ است
برای لحظه ی دیدن
برایت جان ، غزل ها را
سرائیدن
که ای شاهم و ای شاهنشه عالم
ورودت را ز تبریک ها ، تبارک ها ظهور یار

دلم تنگ است
شنیدن
آن ندای عشق
بر لبهایت
أنا المهدی
و آن آیه ز مصحف
منبع انوار
بقیه الله خیرلکم ان کنتم مؤمنین...

دلم تنگ است
که اربابم ظهورت را به چشم بینم
و ان لحظه یقین محکم
و ایمانم قوی تر از همه روزها...



طبقه بندی: دل نوشته،
برچسب ها: دلتنگ بقیع،

تاریخ : دوشنبه 3 آذر 1393 | 11:14 ق.ظ | نویسنده : طلبه سادات | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.