تبلیغات
حماسه عشق - نامه ای از فرزندی به سردار شهید محمود کاوه
به نام خدای شهید
29125501545934384368.jpg

سلام پدر
میدانم این روزها در میان خوشی های عالمت
دل نگرانی
دل نگران ما
دوستت میگفت
غذای بهشتی برایت می اورند
یاد روزی فرزندانت میکنی
اشک چشمت بر روی گونه های گل انداخته ات سرازیر می شود

پدرم
نگران ما نباش

میگذرد شکر

روزی ما را نیز همان خدائی می دهد که شهیدان راه حق نزدش روزی می خورند

اما غذای ما کجا
غذای شما کجا

بهشت همین است دیگر
بها ندارد بهانه میخواهد

آن روز وظیفه ات را خوب عمل کردی
همرزمانت می گویند
نام کاوه که می آمد لرزه بر اندام دشمن می افتاد

آن فرمانده بعثی
که خواب از چشمانش گرفته بودی
خوراک را نیز هم

وقتی تو را دیده بود باورش نمیشد کاوه ای که می گویند
جوانی است که هنوز موهای صورتش نیز کامل نروئیده است

این همان حقیقتی است
که امروز نیز
آنان که در دلشان بیماری است
باورش برایشان سخت است

پدر عزیزم
میدانم جایت خوب است

میدانم دعایمان کنی کوه جلو دارمان نیست

گریه شبانه روزت را نمیخواهم
شاید از جنس اشک های حضرت یار است

که بهر گناهانمان قطراتش چون گهر بر زمین میریزد


پدرم کاوه

نگرانم نباش
اما این روزها خیلی سخت است
دعایم کن

درد بزرگی در سینه ام سنگینی می کند
زبانم را انگار دوخته اند
با نگاه به عکست که همیشه لبخند روی آن نقش بسته است
از ته دل می گویم

دردم را فقط به خودت می گویم

پدرجان
25 سالت که بود پرکشیدی

و من هنوز در این دنیایم

هنوز وظایفم بسیار

هنوز گاهی اشتباه می روم

ترا جان حضرت مادر
ترا مادر سادات

دعایم کن ، سد مشکلات از مقابلم فرو ریزد

خسته ام جانی دوباره بگیرم
جانفشانی ها کنیم

پدرم
شهادت گوارایت باید مباکت باد

دعایم کن
جام شیرینش تشنگی ام را سیراب کند
و به حق این عید عزیز

روزی سر بر بالین حضرت یار
بخواند شهادت مبارکت باد


--------------------
باورت باشد
فرزند شهیدی

آرزویت باشد
شهادت



طبقه بندی: داستان نوشته برای شهید،
برچسب ها: نامه ای از فرزندی به سردار شهید کاوه،

تاریخ : شنبه 1 آذر 1393 | 08:17 ق.ظ | نویسنده : طلبه سادات | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.